واقعیت دیپلماسی فرهنگی جشنواره جهانی فجر در آن سوی ابرهای تمدن اسلامی

به گزارش فروشگاه بازی گیمری به نقل از شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ آنسوی ابرها (Beyond the Clouds) اثری هندی از کارگردان مشهور ایرانی بود که امسال زینت بخش افتتاحیه جشتواره جهانی فیلم فجر گردید و آیین افتتاحییه ی این جشنواره را رقم زد و در عین حال با واکنش‌های مثبت و منفی بسیاری همراه گردید و البته این همه ماجرا نبود و این اثر سینمایی در عجیب ترین صورت ممکن، در بخش بین المذاهب (Interfaith Award) جشنواره فیلم فجر که در این دوره از جشنواره با عنوان بخش بین‌الادیان شناخته می شد، حضور پیدا کرد و نهایتاً نیز در کمال ناباوری جایزه محمد امین (Muhammad Al Ameen Award) سی وششمین فجر بین المللی فجر را به خود اختصاص داد و این همه در حالی است که در این اثر سینمایی اصولاً نه تنها خبری از دین (Religion) نیست، بلکه حتی مذهب و سبک  زندگی (Lifestyle) منسجمی را واگو نمی سازد.

شاید مهمترین دلیلی که فیلم افتتاحیه جشنواره جهانی فجر را به فیلم خوبی بدل نکرده است، نبود محتوای مشخص و حساب شده در فیلم است، به نوعی که برای مخاطب مشخص نیست با داستان بالغ شدن پسری نوجوان روبرو است یا با آثار فقر بر زندگی خانواده هندی یا حتی خشونت علیه زنان و چندین و چند مورد دیگر که هر کدام می‌تواند مبنای قضاوت مخاطب قرار گیرند که این اتفاق باعث سردرگمی مخاطب می‌شود، به نوعی که حتی اگر هدف مجیدی نشان دادن سبک زندگی هندی بوده است جز اینکه با نشان دادن وضعیت اسف‌بار زندگی در هند ترس را برای مهاجرت دانشجویان ایرانی به ارمغان آورد، به دستاوردی نرسیده است چراکه در طول سال‌های متمادی کشور ما دانشجویان زیادی را برای ادامه تحصیل به هند بورسیه کرده است و همواره از این کشور به عنوان کشوری قابل اتکا نام می‌بردند.

آنسوی ابرها فیلمی است که در محتوای آن اثری از دین نمی‌بینیم و حتی دین و مذهب شخصیت‌های اصلی آن را نمی فهمیم و این همه در حالی است که اصولاً اثر به جای تصویر دین سعی در به تصویر کشیدن وجدان و احساس اخلاقی کاراکترها داشته و بدین ترتیب به نوعی تشویق به پاسخگویی به ندای قلب دارد و به نوعی با طرح معنویت مُدرن (Modern Spirituality) در کالبد وجودی اثر همراه می باشد.

فیلم سینمایی آنسوی ابرها درباره پسری به نام امیر با بازی ایشان کاتار، یک خلافکار و توزیع‌کننده مواد مخدر است. جوانی که بیشتر زندگی‌اش پرسه زدن با موتور و پخش مواد در گذرها و بندرهای بمبئی است. در پشت این لذت‌گرایی او جوانی است که به شدت کمبود خانواده‌اش را حس می‌کند.  پیگیری یک بسته مواد مخدر باعث می‌شود که امیر سر از خانه خواهرش درآورد که مدت‌ها از هم دور بوده‌اند. او در طی تعقیب و گریز پلیس به رختشورخانه‌ای فرار می‌کند که خواهرش تارا در آن کار می‌کند. تارا به کمک یکی از همکاران مرد خود به نام آکشی، برادر خود امیر و مواد مخدر همراه او را از دید پلیس پنهان می‌کند و از این جا به بعد است که خواهر و برادر سعی می‌کنند با هم در آپارتمان زندگی کنند، اما گذشته‌ی از دست رفته و پر از ناامیدی این کار را دشوار می‌کند. با این حال، هنگامی که تارا (خواهر امیر) تا مرز کشتن مردی که که قصد آزار او را داشته است، پیش می‌رود و به این دلیل در زندان می‌افتد، ناگهان تنها امید خود برای آزاد شدن را در امیر می‌بیند.

البته باید توجه داشت که ماهیت معنویت مُدرن، لیبرالیستی و اباحی‌گراست؛ یعنی باید و نبایدی برای زندگی انسان تعیین نمی‌کند و خط قرمزی در مقابل آن ترسیم نمی‌شود. اخلاق در این رویکرد اومانیستی است و به انسان می‌گوید هرگونه می‌خواهی زندگی کن. همانطور که در فیلم هم می‌دیدیم تجاوز منفور بود چون به حقوق شخصی فرد خسارت وارد می‌کرد لکن فحشا مقبول و پذیرفته شده بود. حال خود قضاوت کنید چرا فیلمی با این فلسفه و رویکرد ساخت باید جایزه محمد امین جشنواره بین المللی فجر را در نظام جمهوری اسلامی دریافت کند؟ صرف خالی نبودن عریضه یا اهداف دیگری در پشت پرده در جریان است؟

از نکات قابل توجه در باب جشنواره بین المللی فیلم فجر، فلسفه حضور بخش بین‌الادیان یا بین المذاهب (Interfaith Award) است. اینطور که به نظر می‌رسد بخش‌های مختلف جشنواره از جمله همین بخش نیز بیش از هرچیز از عدم وجود سیاست مشخص و تبیین صحیح در رنج است و ظاهراً چنین تفکیکی فقط برای مطرح ساختن تکثر بخش ها و قسمت‌های مختلف در جشنواره صورت گرفته‌ است؛ موضوعی که به وضوح با مرور انتخاب فیلم های ایرانی در بخشهای مختلف به راحتی میتوان فهمید. به طوری که همین فیلم آنسوی ابرها که هیچ فاکتور مشخصی برای حضور در بخش بین‌الادیان ندارد و به نظر میرسد صرفاً به جهت آنکه فیلم مجید مجیدی فیلمساز ایرانی بوده، باید در یکی از بخشهای مسابقه قرار میگرفت و جایزه ای را از آن خود می ساخت و از این جهت در این بخش پذیرفته شد و در نهایت نیز به همین دلیل این اثر در کمال ناباوری جایزه محمد امین (Muhammad Al Ameen Award) را به سبب همین حضور از آن خود ساخت.

مجید مجیدی سینماگری است که عمده آثارش همواره با کمی رنگ و بوی بالیوودی (Bollywood) همراه بوده و اگر چه او را با فیلم سینمایی رنگ خدا در جهان شناخته می شود اما با کار آخر خود یعنی اثر تاریخی و فیلم سینمایی پُرهزینه محمد (ص) ، امید می رفت تا سعودی درخشان و افقی بلندمرتبه در کارنامه خود را پیگیری نموده و با فاصله گرفتن از فضای فیلم هندی، وجاهتی تازه از برای سبک سینمایی خود ایجاد نماید. اما مع الاسف او که همواره با دستاویز قراردادن مضامین مشخص سعی در نزدیک شدن به عنوان یک فیلمساز مولف را داشته است، در جدیدترین اثر خویش با مضمون و فضایی تکراری و البته در ظاهر متفاوت از آثار قبلی خود، به بطن سینمای بالیوود رفته و رسماً به عنوان یک هندی ساز اقدام به خلق اثری با عنوان آنسوی ابرها نموده است.

اگر چه ممکن است از منظر برخی تمایل مجیدی به ساخت اثری در سینمای هند برآمده از دغدغه های شخصی و تمایل همیشگی ایشان به سینمای بالیوود نباشد و صرفاً برای فعالیت در آنسوی مرزها، آن هم در فضا و اتمسفری متفاوت از آثار قبلی خود است که سبب می شود تا پدیدآورنده ی رنگ خدا و بچه های آسمان را چند پله پایینتر از جایگاه قبلی خود و یعنی فیلم سینمایی محمد (ص) ، قرار دهد و البته که این نمونه‌ای کامل از پدیده نفوذ فرهنگی کشورهای دیگر بر سینمای کشورمان است.

آنسوی ابرها نمونه ای روشن از شرایط ولنگاری فرهنگی است، شرایطی ویژه که طی آن سینماگری که در آخرین ساخته خود به زندگی پیامبر اسلام پرداخته است با بی تدبیری مسئولان فرهنگی کشورمان در تغییری ۱۸۰ درجه‌ای در کشور دیگری به فعالیت می‌پردازد و سرمایه‌ای که می‌توانست با تجربیات اندوخته از پروژه پُرهزینه محمد (ص) در کار جدیدی پیرامون تاریخ اسلام خرج شود، اما کارگردانی با سابقه مثل مجیدی به بیراهه رفته است؛ همانند کارگردان های زیادی که با عوض کردن ناگهانی مسیر خود نه تنها دستاوردی به دست نیاورند، بلکه مورد انتقادهای بسیاری قرار گرفتند.

فیلم سینمایی آنسوی ابرها به وضوح موید این نکته می باشد که در طی این سال‌ها سینمای پر از رنج و استیصال مجیدی که گاهی ناکجاآبادی از ایران را ترسیم می‌کرده، رونوشت و برگردانی از سینمای بالیوود است و در این میان مجیدی که به عنوان یک فیلمساز جشنواره‌ای شناخته می‌شود با ساختن آنسوی ابرها ثابت کرد که سینمایی که این سال‌ها تحت عنوان سینمای ایرانی به مخاطبان ایرانی عرضه می‌کرد در واقع همان سینمای هندی بود که در فیلم‌هایی مثل باران و بید مجنون و سایر آثارش شاهد آن بوده ایم.

به راستی که محیط متکثر و چندفرهنگی هند بستری مناسب برای ساخت آثار سینماگری همچون مجیدی است؛ فیلمسازی که معنویت‌گرایی و وجدانی گرایی در قبال دینداری را در عمده آثار خود نشانه رفته است.

مجید مجیدی در مصاحبه با روزنامه مومبای میرور (Mumbai Mirror) از علاقه وافر خود به تصویرسازی در سینمای هند پرده برداشته و اعتراف می کند که کاملاً شیفته‌ فضای کشور هند می باشد و آن را جادویی و بی‌نظیر توصیف کرده و در رابطه با این کشور می‌گوید: در اینجا رابطه فوق‌العاده‌ای میان انسان و طبیعت وجود دارد و روح فناناپذیر مردم در اینجا علی‌رغم همه سختی‌ها باور نکردنی است. همه این‌ها موجب شد که فیلم جدیدم را نیز در هند بسازم و روایت گر تلاش این مردان، زنان و کودکانی باشم که عشق آنها به زندگی مشوق آنها برای قوی ماندن و عبور از هر مانع موجود در مسیرشان است. هند با فرهنگ متنوع و با مردمانی با محیط‌های اجتماعی گوناگون، همواره داستان‌های زیادی برای روایت کردن دارد.

همانطور که گفته شد، آنسوی ابرها داستان خواهر و برادر هندی است که از کودکی مادر و پدر خود را از دست دادند و چند سالی هم  هست که با هم قهر هستند اما بر اثر اتفاقی با هم روبرو می‌شوند و خواهر مورد تجاوز مردی قرار می‌گیرد و برای دفاع از خود ضربه‌ای به سر مرد میزند و به زندان می افتد و حالا برادر تمام تلاش خود را می‌کند که به خواهرش کمک کند. سوال اولی که در مورد فیلم آنسوی ابرها به ذهن می‌رسد، این است که ضرورت ساخت این اثر توسط مجیدی چیست؟ آیا کارگردان اثر صرفاً برای تجربه فضای کار در سرزمین آمال و آرزوهای خود، یعنی هندوستان، شروع به ساخت همچین اثری کرده است؟ یا براساس یک طرح و دغدغه موثر که در آثار قبلی این کارگردان قابل مشاهده می باشد، این فعالیت هنری را ضرورت بخشیده است.

با بررسی درون مایه فیلم آنسوی ابرها و البته پایان‌بندی آن به این نتیجه می‌رسیم که مجیدی در آخرین اثر خود نه تنها از مضامین و محتوای آثار قبلی خود فاصله گرفته است، بلکه اساساً درون مایه مشخصی برای فیلم جدید خود در نظر نگرفته و تا حد زیادی به آخرین اثر اصغر فرهادی یعنی فیلم سینمایی فروشنده نزدیک شده است. در این فیلم هم پای پیرمردی در میان است که با تجاوز به دختری جوان، جهان شخصیت‌های داستان را بهم می‌ریزد و حتی به مانند فروشنده، یک زن بدکاره در داستان حضور دارد با این فرق که او را می بینیم و اتفاقاً همان دختری است که مورد تجاوز قرار می‌گیرد.

با بررسی فیلم آنسوی ابرها می‌توان گفت بزرگترین نقطه ضعف فیلم مجیدی، فیلمنامه چند پاره آن است و این در حالی است که آنسوی ابرها دومین همکاری مجیدی با مهران کاشانی فیلمنامه‌نویس شناخته شده سینمای ایران است که تجربه موفق فیلمنامه آواز گنجشک‌ها را با هم سپری کردند؛ فیلمنامه‌ای شخصیت محور با مضمونی مشخص و نسبتاً در خدمت قصه و این در حالی است که متاسفانه در آنسوی ابرها به نظر می‌رسد فیلمنامه هم همانند وضعیت مجیدی و کاشانی در سینمای هند سردرگم است و سعی شده از الگوهای امتحان پس داده در سال‌های اخیر استفاده شود و اساساً مسیر مشخصی برای قصه طراحی نشده است.

شاید اتفاق جدید و نوآوری ویژه آنسوی ابرها، روی آوردن اثر به پایان باز قلمداد شود. به نوعی که در پایان ما متوجه نمی‌شویم که شخصیت زن داستان بعد از مرگ متجاوز در پایان داستان چه سرنوشتی پیدا می‌کند. نکته جالب توجه این است که در طول داستان مدام با بهبود وضعیت جسمانی پیرمرد متجاوز روبرو بودیم اما نمی‌دانیم چطور در پایان قصه او می‌میرد و این قطعاً از ضعف‌های منطق روایی فیلمنامه این اثر سینمایی محسوب می شود.

مخاطب در سراسر فیلم شاهد صحنههایی از زندان است که اگر آنها را از فیلم حذف کنیم هیچ لطمه‌ای به فیلم وارد نمی‌شود و معلوم نیست به چه علتی در فیلمنامه به نگارش در آمده‌اند. از طرفی فیلمنامه از نظر منطق روایی دارای اشکالات اساسی است؛ به نوعی که شخصیت برادر که در ابتدای فیلم مورد تعقیب پلیس قرار گرفته در ادامه فیلم آزادانه در هند رفت و آمد میکند و حتی برای ملاقات خواهرش به زندان هم میرود و مواردی از این دست که در طول قصه قابل مشاهده است و در بالا به آن اشاره شد.

البته اگر بخواهیم جانب انصاف را رعایت کنیم در حوزه کارگردانی می‌توان گفت مجیدی هنوز استانداردهای بالیوودی (Bollywood) خود را در طی این سال‌ها حفظ کرده و حتی در بعضی از حوزه‌ها مثل فیلمبرداری پیشرفت‌های چشمگیری داشته است؛ به نوعی که می‌توان گفت تصویرها و فضاسازی‌های خوبی از هند، به خصوص در سکانس‌های ابتدایی، در این فیلم صورت گرفته و بازی بازیگران نیز از سطح نسبتاً قابل قبولی برخوردار می باشد.

در مجموع شاید اقدام ویژه مجید مجیدی در ساخت آنسوی ابرها را به نوعی بتوان امید او از برای بازگشت به روزگاران جشنواره ای خود و حضور در مجامع هنری غربی نیز تفسیر نمود؛ حضوری که به واسطه ی اقدام او در ساخت فیلم سینمایی محمد رسول‌الله صلی الله علیه و آله با تیرگی و بعضا بایکوت مجامع و محافل روشنفکری غرب و جشنواره های سینمایی ایشان روبرو و مواجه ساخته بود و …

 

منبع:سینماپرس

 

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *